ميرزا محمد حيدر دوغلات
645
تاريخ رشيدى ( فارسي )
دريغ آنكه ديگر نيابد زمين * به صد قرن شاهى به آن داد و دين دريغ آن جهاندار پاك اعتقاد * صلاح و پناه بلاد و عباد « 1 » اين واقعه هايله جانسوز شانزدهم ذو الحجه سنه تسع ( 313 پ ) و ثلاثين و تسعمايه 934 دست داده است . بعد از اين واقعه ايام نافرجام و فلك نهنگ لثام وخامت انجام ، « 2 » شعبدههاى عجيب در روى كار آورده است ، ذكر آن عنقريب خواهد آمد . قبل از اين رجوع بر ذكر مجمل احوال خان و بيان « 3 » فضايل گزيده و خصايل حميده صادرات افعال پسنديده او مىرود . اگرچه « 4 » در اين نسخه همه ذكر احوال خان است اما جهت انتساق سخن به تفاريق آمده است ، بر ايجاز آن تفاريق را جمع نموده مىشود . نسب شريفش ، هو ابو الفتح سلطان سعيد خان غازى ابن سلطان احمد خان ابن يونس خان ابن شير على خان 935 ابن محمد خان ابن خضر خواجه خان ابن توغلقتمور خان - سقى اللّه شراهم - « 5 » و از توغلقتمور خان تا يافث ابن نوح - عليه السلام - « 6 » در مجمع التواريخ 936 و مقدمه ظفرنامه مثبت است ، در « تاريخ اصل » 937 مشروح و مذكور گردد ، ان شاء اللّه العزيز « 7 » . فلاجرم از تكرار آن اجتناب نمودم . ولادت شريفش در مغولستان در تاريخ اثنا و تسعين و ثمانمايه 938 بوده است . نام او را جد بزرگوار او يونس خان گذاشته . تا چهارده سالگى در مغولستان در كنف دولت و حجر تربيت سعادتمند پدر مىبود . چون سلطان احمد خان به داعيه ملاقات برادر بزرگوار ، سلطان محمود خان به تاشكند آمد ، خان را همراه آورد . به وقتى كه ميان شاهى بيگ خان و اين دو خان مذكور در اخسى مصاف واقع شد و شكست بر خانان افتاد و خان در آن مصاف زخمى به دست شيخ بايزيد كه حاكم اخسى بود افتاد ، و شيخ بايزيد با شاهى بيگ خان گرگ آشتى نمود كه واقعات به شرح مذكور است ، خان را يك سال در بند نگاه داشت . سال ديگر كه شاهى بيگ خان آمد ، شيخ بايزيد و برادرش تنبل 939 را كشت ، ولايت فرغانه را مستخلص كرد . خان را در اخسى از بند برون آورده با خود همراه گردانيد و در لشكرى كه حصار و قندوز را گرفت خان همراه بود . چون از آن لشكر
--> ( 1 ) . نگ : - انّا للّه و . . . عباد . ( 2 ) . نگ : - نافرجام . . . انجام . ( 3 ) . نگ : - قبل . . . بيان . ( 4 ) . نگ : افعال خان اگر چه . ( 5 ) . نگ : - سقى اللّه شراهم . ( 6 ) . نگ : - عليه السلام . ( 7 ) . نگ : - العزيز .